|
یادداشت های 4 فصل زندگی کسالت بار نیست، کسالت در مردمی است که از پشت عینکهای تیره نگاه میکنند. زندگی نه عادت میخواهد نه خاطره! شور میخواهد
| ||||||
|
به نظرتون چرا به این روزا می گم روزای خنده دار ؟؟؟ شاید باید می نوشتم گریه دار!!! انقدررررررررر سوژه برای خنده وجود داره که نگو و نپرس !!! اولیش :
صبح دوستم رفت یه چیزی (حالا چه چیزیش بماند) خرید . خوب تا اینجاش که خنده نداشت!!! خوب خندش اینجاس که وقتی من 4 بعد از ظهر رفتم همون چیز؟؟؟ رو خریدم 3
تومن اومده بود روش!!! آقا یعنی تو 4-5 ساعت 3 تومن اومد روش؟؟؟؟؟؟؟ جون من
بگید دقیقه ای چند تومن میاد روی یه جنس ؟؟؟ اصلا هم به نفت و طلا ربطش
ندید جون من خفه شدم از این کلمه ها!!! رفتم سوار مترو شدم دونات فروشه مثل همیشه داره داد میزنه میگه دونات
300 تومن مردم شاکی می شن چرا گرون کردی؟؟؟ میگه آخه بنزین گرون
شده!!!!!!!!!!! چی بگم به خدا ... بخندم یا بگریم بر این وضع هر دم بیل
مملکتمون!!! همین چند ماه پیش تو اخبار شنیدم که سکه تمامممممممم بهار آزادی ( اوه ه ه ه ه اشکم دراومد) 600 هزار تومن ، بعد دیروز تو اخبار شنیدم شده یک میلیون و خرده ای!!!! شاخ در آوردم دوباره می گم آقا جووووووووون من شما تورم رو دقیقه ای چند حساب می کنید؟؟؟ حالا این در حالیه که قیمت اصلی سکه بر حسب وزن طلا 600 هزار تومنه اونم در همین لحظه که من دارم می نویسم ... اینجوری می فهمیم که داره یه بوهای سوختگی میاد ... انگار اون بالا بالاها بعضی ها بد جورررررررررر بخور بخور راه انداختن ، آخه قدرت که همیشه دست آدم نیستش ، فوقش چند ماه دیگه فرصت هست تا بعضی ها خرشون رو خیلی خیلی سفت و سخت ببندن!!! حالا شما می گید بگریم یا بخندم؟؟؟ دومیش:
دیگه الان که من دارم اینو می نویسم به جز خواجه ی شیرازی که عمرش کفاف نداد ، همه از این قضیه خبر دارن و کلی هم شاکی شدن ... باباش ( بهزاد فراهانی) رد می کنه ... خودش تایید!!! اااااااااااااا همین دختره ی مجعول الهویه گ . ف رو می گم !!! پدر سوخته چه بلایی شده!!! ای بلا اینجا اینجوری ... اونوقت اونجا اونجوری ؟؟؟ شیطون شدی به خدا باید منتظر فیلمای خوشگل ترت هم باشیم ... حالا اینو میزارم شما ببینید ... فکر نکنم گناهی گردن من باشه خودش که از خدا خواسته این عکسا رو تو فیس بوکش گذاشته !!! حالا شما بگین از دست این مردم رو به انفجار بخندم یا بگریم؟؟؟
سومیش: خوب این خبر دیگه خوبه ... همه خبر دارین دیگه ... که فیلم جدایی نادر از سیمین تو جشنواره گلدن گلوب جایزه برده ( هورااااااااااااااااااااااااااااااا ) بازم به مرام این اصغر فرهادی که تو جشنواره آبرومون رو نبرد و درست و حسابی حرف زد ... تازه کلی هم ازمون تشکر کرد ... باور ندارین؟؟؟ مدرک می خواین؟؟؟ اینم مدرک هام: «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی در شصت و نهمین دوره جوایز سالانه گلدن گلوب جایزه بهترین فیلم خارجیزبان را دریافت کرد.علی افتخاری: مراسم این دوره جوایز گلدن گلوب یکشنبه شب (دوشنبه صبح به وقت ایران) در هتل بورلی هیلز برگزار شد.«جدایی نادر از سیمین» که به نمایندگی از ایران در اسکار 84 حضور دارد در بخش گلدن گلوب فیلم خارجیزبان پیروز شد. برای اولین بار است فیلمی از سینمای ایران این جایزه را دریافت میکند. اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی روی سن حاضر شد و پس از دریافت جایزه گفت: «وقتی به اینجا میآمدم داشتم فکر میکردم چه باید بگویم. از پدر و مادرم تشکر کنم، از همسر مهربانم، از فرزندانم، از گروهم، اما اینجا میخواهم از مردمم حرف بزنم. آنها واقعا مردمی صلحدوست هستند.» دریافت کلیپ جایزه گرفتن اصغر فرهادی دریافت کلیپ مصاحبه با اصغر فرهادی اینم عکساش:
انگار چشم آنجلینا گرفتتشااااااااااا !!! اگه دلتون خواست بقیه عکساشون هم تو ادامه مطلبه ادامه مطلب
بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشم هایمان می آید بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو می دیدن بزرگ شدیم هیچکییییییییی نمی بینه بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ... هیچ کس نمی فهمد بچه بودیم دوستیامون تا نداشت بزرگ که شدیم دوستیامون تا داره بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم، بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم!!! امروز تولد خزره ... یه دختر متولد زمستون ... شاید خودش و روحش هم مثل زمستون سرد باشن ... اما توی قلبش یه گرمایی هست ... مثل گرمای وسط تابستون ... من متولد 70 ام ... پس الان بیست سالم تموم شده ... تاسف گذشته رو نمی خورم چون گذشته ها گذشته ... امیدوارم سال های آینده رو بهتر و بهتر بگذرونم و بهتر باشم ... خنده داره آدم روز تولدشو به خودش تبریک بگه؟؟؟ یا برای خودش آروزی روزای خوب بکنه؟؟؟ بهترین ها رو برای همتون می خوامممممممممممممممممممممممم راستی این قلبه برای سحرو لیلا جونمه که تولدمو یادشون بود ... راستی تولد سحر جونم هم مبارک باشههههههههههههههههههههههههههه
اگر به حجله آشنایی در حوالی - خیابان خاطره برخوردی و عده ای به تو گفتند کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد تو حرفشان را باور نکن تمام این سال ها کنار من بودی کنار دلتنگی - دفاترم در گلدان چینی - اتاقم در دلم... تو با من نبودی و من با تو بودم مگر نه که با هم بودن همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟ من هم هر شب شعرهای نو سروده باران و بوسه را برای تو خواندم هر شب، شب بخیری به تو گفتم و جواب - تو را از آنسوی سکوت - خواب هایم شنیدم تازه همین عکس-طاقچه نشین-تو هم صحبت - همه دقایق - تنهایی - من بود فرقی نداشت که فاصله دست هامان چند فانوس - ستاره باشد پس دلواپس - انزوای این روزهای من نشو اگر به حجله ای خیس در حوالی - خیابان خاطره برخوردی
دوستای گلم و دوست جون عزیزم ، از همتون بابت این چند وقته عذر می خوام ... از همتون خیلی چیزا یاد گرفتم ... من بازم تو وبم می نویسم اما خیلی کمتر ... واسه همین خودمو ملزم دونستم تا یه خداحافظی کوچیک باهاتون بکنم ... چون این چند وقته که به وب کمتر میام دیگه کم کم دارم فراموش میشم پس به خودم گفتم لااقل یه خداحافظی آبرومندانه با همتون داشته باشم , یه خاطره از من براتون به جا بمونه ... تا بعد از این هر وقت دلتون خواست به وبم سر بزنین ... برای همتون بهترین ها رو می خوام ... MUCHO ÈXITO PARA TODOS BESO BESO
و چشمانت راز آتش است. وعشق پیروزی آدمی ست هنگامیکه به جنگ تقدیر می شتابد. و آغوشت اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریز از شهر که با هزار انگشت به وقاحت، پاکی آسمان را متهم می کند. توفان ها در رقص عظیم تو به شکوهمندی نی لبکی می نوازند، و ترانه ی رگ هایت، آفتاب همیشه را طالع می کند. بگزار چنان از خواب برآیم که کوچه های شهر حضور مرا دریابند. دستانت آشتی است و دوستانی که یاری می دهند تا دشمنی از یاد برده شود. دو پرنده ی بی طاقت در سینه ات آواز می خوانند، تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید تا عطش آب را گواراتر کند؟ تا در آیینه پدید آیی عمری دراز در آن نگریستم من برکه ها و دریاها را گریستم ای پری وار در قالب آدمی که پیکرت جز در خلواره ی ناراستی نمی سوزد! حضورت بهشتی ست که گریز از جهنم را توجیه می کند، دریایی که مرا در خود غرق می کند تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم. سلام ... بعد چند روز غیبت دوباره برگشتم ... اونم با یک آهنگ از انریکه ایگلسیاس و پدرش خولیو ایگلسیاس ... نمی دونم این آهنگ رو شنیدید یا نه ... این آهنگ رو که به زبان فارسی هستش پدر انریکه ( خولیو ) به خاطر دوستی اش با گوگوش و علاقه اش به آهنگ های گوگوش خونده و انریکه هم فقط باهاش هم خونی کرده ... و این آهنگ رو به ایرانی ها تقدیم کرده ... از من نشنیده بگیرید اما مثل افغانی ها خونده!!!
Enrique Feat Julio Iglesias - Bavar Kon
باور کن
صدامو باور کن صدایی که تلخ و خسته ست باور کن قلبمو باور کن قلبی که کوهه اما شکسته ست شکستست باور کن دستامو باور کن که سا قه ی نوازشه باور کن چشم منو باور کن که یه قصیده خواهشه... وسوسه ی عاشق شدن التهاب لحظه هامه حسرت فریاد کردن اسم کسی با صدامه اسم تو هر اسمی که هست مثل غزل چه عاشقانه ست پر وسوسه مثل سحر مثل غربت صادقانه ست باور کن اسم منو باور کن من فصل بارون برگم مترود باغ و گل و شبنم درختم درخت خشکی... به دست تگرگم باور کن همیشه باور کن که من به عشق صادقم باور کن حرف منو باور کن که من همیشه عاشقم [ چهارشنبه 9 آذر 1390 ] [ 14:59 ] [ خزر ]
آخه یه حیوون چقدر می تونه با نمک باشه!!! اینو ببینید !!! قیافش عین اوسکولا می مونه !!! یعنی دیوونشماااااااااااااااااا ...
![]() [ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 10:17 ] [ خزر ]
حتما دیدین بعضی ها ته برگ امتحانشون یه التماس دعایی واسه استاد می نویسن تا شاید یه ۲۵ صدمی بهشون برسه!!! اینا چند مدل از این التماس دعاهاس بخونید اگه خواستید بخندید!!! البته انتشار این تصاویر مبنی بر ترویج این عمل زشت و مذموم!!! نیستاااااااا اتفاقا برعکس شاید استادتون یه نمره ای هم ازتون کم کرد!!!
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
محض تنوع یه آهنگ ایرانی گذاشتم که دانلود کنید ... انقدرررررررررر این چند وقت این آهنگو شنیدم!!! امیدوارم خوشتون بیاد... دانلود آهنگ هی تو با صدای علی عبدالمالکی MP3 – 3.5 MB
![]() Despuès de un tiempo,
Uno aprende la sutil diferencia Entre sostener una mano Y encadenar un alma,
کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دوست و زنجیر کردن یک روح را
Y uno aprende و اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت اطمینان خاطر. یاد می گیری که بوسه ها قرار داد نیستند و هدیه ها معنی عهد و پیمان نمی دهند و شروع به پذیرش شکست خود می کنی با سری بالا و چشمانی باز
Y uno aprende a construir و یاد خواهی گرفت ساختن همه ی راه ها را ،همین امروز برای اینکه زمین فردا برای کشت خیلی نامطمئن است... و میوه ها به شکلی در نیمه راه می افتند
Y despuès de un tiempo کم کم یاد می گیری که حتی خورشید هم می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
Asì que uno planta su propia jardìn باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد می گیری که می توانی تحمل کنی، که محکم باشی پای هر خداحافظی، یادمی گیری که خیلی می ارزی ...
Jorge Luis Borges
جرج لوئیس بورخس
دانلود آهنگ زمستان است با صدای استاد شجریان ![]() سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است. کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه جز پیش پا را دید، نتواند، که ره تاریک و لغزان است. و گر دست محبت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون، که سرما سخت سوزان است. نفس کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک. چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم، ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آی … دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخگوی. در بگشای! منم من! میهمان هر شبت. لولیوش مغموم. منم من، سنگ تیپا خورده رنجور. منم، دشنام پست آفرینش، نغمهء ناجور نه از رومم، نه از زنگم. همان بیرنگ بیرنگم. بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم. حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد. تگرگی نیست، مرگی نیست. صدائی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است. من امشب آمدستم وام بگذارم. حسابت را کنار جام بگذارم. چه میگویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فریبت میدهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست. حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است. و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده، به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهانست. حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است. سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت. هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان. نفسها ابر، دلها خسته و غمگین، درختان اسکلتهای بلور آجین، زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه، غبار آلود مهر و ماه، زمستان است. شاعر این قطعه: مهدی اخوان ثالث نام آلبوم : زمستان است دستگاه : در مقام داد و بیداد اجرا : زمستان 79 در کالیفرنیا خواننده : محمد رضا شجریان تار : حسین علیزاده تنبک : همایون شجریان کمانچه : کیهان کلهر وای که چقدر آهنگ این کارتونای قدیمی قشنگ و خاطره انگیزند ... مخصوصا آهنگ کارتون بچه های کوه آلپ ... اما آدم وقتی گوش میده دلش بد جوری میگیره ... من این کارتون رو خیلی دوست داشتم ولی از آنت بدم میومد ... خیلی بدجنس بود ... مخصوصا اونجایی که کشتی که پسره ساخته بود رو شکوند اشکم در اومد ... امیدوارم خوشتون بیاد ... ![]() ![]() آنقدر دوستت دارم که هر چه خواهی همان را خواهم، اگر بروی شادم، اگر بمانی شادتر، تو را شادتر می خواهم، با من یا بی من...
بی من اما، شادتر اگر باشی، کمی، فقط کمی، نا شادم...
و این همان عشق است ... عشق همین تفاوت است ... همین تفاوت که به مویی بسته است ... و چه بهتر که به موی تو بسته باشد ...
خواستن تو تنها یک مرز دارد، و آن نخواستن توست ...
و فقط یک مرز دیگر، و آن آزادی توست ...
تو را آزاد می خواهم ...
|
| |||||