یادداشت های 4 فصل
زندگی کسالت بار نیست، کسالت در مردمی است که از پشت عینکهای تیره نگاه میکنند. زندگی نه عادت میخواهد نه خاطره! شور میخواهد 
قالب وبلاگ

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

آخه یه حیوون چقدر می تونه با نمک باشه!!! اینو ببینید !!! قیافش عین اوسکولا می مونه !!!

یعنی دیوونشماااااااااااااااااا ...



[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 10:17 ] [ خزر ]

حتما دیدین بعضی ها ته برگ امتحانشون یه التماس دعایی واسه استاد می نویسن تا شاید یه ۲۵ صدمی بهشون برسه!!! اینا چند مدل از این التماس دعاهاس بخونید اگه خواستید بخندید!!!

البته انتشار این تصاویر مبنی بر ترویج این عمل زشت و مذموم!!! نیستاااااااا اتفاقا برعکس شاید استادتون یه نمره ای هم ازتون کم کرد!!!









[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 10:10 ] [ خزر ]

محض تنوع یه آهنگ ایرانی گذاشتم که دانلود کنید ... انقدرررررررررر این چند وقت این آهنگو شنیدم!!! امیدوارم خوشتون بیاد...



دانلود آهنگ هی تو با صدای علی عبدالمالکی

MP3 – 3.5 MB
[ پنجشنبه 26 آبان 1390 ] [ 16:47 ] [ خزر ]

Despuès de un tiempo,
Uno aprende la sutil diferencia
Entre sostener una mano
Y encadenar un alma,

کم کم

یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف

میان نگه داشتن یک دوست

و زنجیر کردن یک روح را

Y uno aprende
Que el amor no significa acostarse
Y una compañìa no significa seguridad
Y uno empieza a aprender...
Que los besos no son contratos
Y los regalos no son promesas
Y uno empieza a aceptar sus derrotas
Con la cabeza alta y los ojos abiertos

و اینکه

عشق تکیه کردن نیست

و رفاقت اطمینان خاطر.

یاد می گیری که

بوسه ها قرار داد نیستند

و هدیه ها معنی عهد و پیمان نمی دهند

و شروع به پذیرش شکست خود می کنی

با سری بالا و چشمانی باز

Y uno aprende a construir
Todos sus caminos en el hoy,
Porque el terreno de mañana
Es demasiado inseguro para planes...
Y los frutos tienen una forma de
Caerse en la mitad.

و یاد خواهی گرفت

ساختن همه ی راه ها را ،همین امروز

برای اینکه زمین فردا

برای کشت خیلی نامطمئن است...

و میوه ها به شکلی در نیمه راه می افتند

Y despuès de un tiempo
Uno aprende que si es demasiado
Hasta el caloecito del sol quema.

کم کم

یاد می گیری که حتی خورشید هم می سوزاند

اگر زیاد آفتاب بگیری

Asì que uno planta su propia jardìn
Y decora su propia alma,
En lugar de esperar a que alguien
Le traiga flores.
Y uno aprende que
Realmente puede aguantar,
Que uno realmente es fuerte,
Que uno realmente vale,
Y uno aprende y aprende ...
Y con cada dìa uno aprende.

باید باغ خودت را پرورش دهی

به جای اینکه منتظر کسی باشی

تا برایت گل بیاورد.

یاد می گیری که

می توانی تحمل کنی،

که محکم باشی پای هر خداحافظی،

یادمی گیری که خیلی می ارزی ...


Jorge Luis Borges
 جرج لوئیس بورخس
[ چهارشنبه 25 آبان 1390 ] [ 11:42 ] [ خزر ]

دانلود آهنگ زمستان است با صدای استاد شجریان

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت،

سرها در گریبان است.

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید،‌ نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

و گر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون،

که سرما سخت سوزان است.

نفس کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم،

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آی …

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخگوی. در بگشای!

منم من! میهمان هر شبت. لولی‌وش مغموم.

منم من، سنگ تیپا خورده رنجور.

منم، دشنام پست آفرینش، نغمهء ناجور

نه از رومم، نه از زنگم. همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد.

تگرگی نیست، مرگی نیست.

صدائی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم.

چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهانست.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان.

نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگین،

درختان اسکلتهای بلور آجین،

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،

غبار آلود مهر و ماه،

زمستان است.


شاعر این قطعه: مهدی اخوان ثالث

نام آلبوم :  زمستان است

دستگاه :  در مقام داد و بیداد

اجرا :  زمستان 79 در کالیفرنیا

خواننده :  محمد رضا شجریان

تار :  حسین علیزاده

تنبک :  همایون شجریان

کمانچه :  کیهان کلهر

[ پنجشنبه 19 آبان 1390 ] [ 19:09 ] [ خزر ]

وای که چقدر آهنگ این کارتونای قدیمی قشنگ و خاطره انگیزند ...

مخصوصا آهنگ کارتون بچه های کوه آلپ ... اما آدم وقتی گوش میده دلش بد جوری میگیره ...

من این کارتون رو خیلی دوست داشتم ولی از آنت بدم میومد ... خیلی بدجنس بود ... مخصوصا اونجایی که کشتی که پسره ساخته بود رو شکوند اشکم در اومد ...

امیدوارم خوشتون بیاد ...



دانلود آهنگ بچه های کوه آلپ

[ پنجشنبه 19 آبان 1390 ] [ 11:19 ] [ خزر ]

آنقدر دوستت دارم که هر چه خواهی همان را خواهم،

اگر بروی شادم،

اگر بمانی شادتر،

تو را شادتر می خواهم،

با من یا بی من...


بی من اما،

شادتر اگر باشی،

کمی،

فقط کمی،

نا شادم...


و این همان عشق است ...

عشق همین تفاوت است ...

همین تفاوت که به مویی بسته است ...

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد ...


خواستن تو تنها یک مرز دارد،

و آن نخواستن توست ...


و فقط یک مرز دیگر،

و آن آزادی توست ...


تو را آزاد می خواهم ...



[ پنجشنبه 19 آبان 1390 ] [ 11:12 ] [ خزر ]


پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند. اوفکر می کرد به این ترتیب بچه هایش زیباترین بچه های روی زمین می شوند. پسر مدتی بااین فکر در جستجوی همسر یکتایی برای خودش گشت. طولی نکشید که پسر با پیرمردی آشنا شد که سه دختر باهوش و زیبا داشت.

پسر از پیرمرد درخواست کرد که با یکی از دخترانش آشنا شود.

پیرمرد جواب داد: هیچ یک ازدخترانم ازدواج نکرده اند و با هر کدام که می خواهید آشنا شوید.

پسر خوشحال شد. دختر بزرگ پیرمرد را پسندید و باهم آشنا شدند.

چند هفته بعد، پسرپیش پیرمرد رفت و با مِن و مِن گفت: آقا، دخترتان خیلی زیبا است، اما یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی چاق است.

پیرمرد حرفش را تایید کرد و آشنایی با دختر دومش را به پسر پیشنهاد داد.

پسر با دختر دوم پیرمرد آشنا شد و به زودی با یکدیگر قرار ملاقات گذاشتند.

اما چند هفته بعد پسر دوباره پیش پیرمرد رفت و گفت: دختر شما خیلی خوب است.

امابه نظرم یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی لوچ است.

پیرمرد حرف او را تایید کرد و آشنایی با دختر سومش را به پسر پیشنهاد کرد.

به زودی پسر با دختر سوم پیرمرد دوست شد و با هم به تفریح رفتند.

یک هفته بعد پسر پیش پیرمرد رفت و با هیجان گفت: دختر شما مثل یشمِ بی لک است.

همان کسی است که دنبالش می گشتم. اگر اجازه دهید، به رویایم برسم و با دختر سومتان ازدواج کنم!

چندی بعد پسر با دختر سوم پیرمرد ازدواج کرد. چند ماه بعد همسرش دختری به دنیا آورد.

اما وقتی که پسر صورت بچه را دید، از وحشت در جایش میخکوب شد.

این زشت ترین بچه ای بود که به عمرش می دید. پسر بسیار غمگین شد و پیش پدر همسرش رفت و با گِله گفت: چرا با این که هر دوی ما این قدر زیبا و خوش اندام هستیم، ولی بچه ما به این زشتی است؟

پیرمرد جواب داد: دختر سوم من قبلا دختر بسیار خوبی بود.

اما او هم یک عیب کوچک داشت. متوجه نشدی؟!

او قبل از آشنا شدن با تو حامله بود

[ چهارشنبه 11 آبان 1390 ] [ 11:00 ] [ خزر ]

بدون شرح:


شاید تو به اینی که می گویم اعتقاد نداشته باشی

اما وجود دارند مردمانی که زندگی شان با کمترین تنش و آشفتگی می گذرد

آنها خوب می پوشند

خوب میخوابند

آنها به زندگی ساده خانوادگی شان خرسندند

غم و اندوه زندگی آنها را مختل نمی کند

و غالبا احساس خوبی دارند

وقتی مرگشان فرا رسد

به مرگی آسان می میرند ، معمولا در خواب

شما ممکن است باور نکنید این را

اما مردمانی اینگونه زندگی می کنند

اما من یکی از آنها نیستم

اه.....نه....من نیستم یکی از آنها

من حتی به آنها نزدیک هم نیستم

آن ها کجایند و من کجا

[ چهارشنبه 11 آبان 1390 ] [ 10:54 ] [ خزر ]

در لحظه شادی ، پروردگار را ستایش کن.

حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچکس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.

در لحظه سختی , فقط از خداوند کمک بخواه.

او بهترین فریادرس است و  همیشه  با  تو  و در  کنار توست.

همانگونه که وقتی موسی(ع) را برای رهایی مردم از بردگی فرستاد , یا هنگامی که اسحاق , سرزمین موعود را به خاطر گرسنگی و قحطی ترک کرد به ایشان فرمود : من با شما هستم.

در لحظه گمراهی و حیرانی , فقط خدا را جست و جو کن.

او هدایت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چراکه تنها او از نهان و پیدا باخبر است.

در لحظه آرامش , معبود را مناجات کن.

او تنها اجابت کننده دعاهاست. برا همه دعا کن به خصوص برای کسانی که با تو مشکل دارند.

و در آخر , مثل من برای خواسته های خودت دعا کن , او همه را گوش می کند.

در لحظه ناامیدی , امیدت به خدا باشد.

او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که این نیز بگذرد.

در لحظه تنهایی , پروردگار را صدا بزن.

او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی.

فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایــیــهــاست.

در لحظه نیاز , حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن.

زیرا , نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت , در حالی که طلب ار خالق برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت. و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.

در لحظه های دردناک، به خدا اعتماد کن.

او هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.

در لحظه موفــقیت , از خدا فزونی ایمان بخواه.

و بدان که این مرحله پایان راه نیست بلکه آغازیست برای برداشتن گامهای بعدی.

در هر قدم او را به یاد داشته باش و در هر مرحله بر ایمان خود بیفزا.

در لحظه دلشکستگی , دلت را به خدا بده.

او بهترین مونس است , همیشه برای تو وقت دارد و هیچگاه دل تو را نمی شکند.

در لحظه عاشقی , خالق عشق را در نظر داشته باش.

باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.

در لحظه نگرانی و دلواپسی , از ذکرش غافل نشو.

یاد خدا آرام بخش دلـهاست. همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست.

پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.

در لحظه پیروزی , از معبود , تواضع و فروتنی طلب کن.

از غرور بپرهیز که بزرگترین اشتباه است.

در لحظه شکست , مطمئن باش که خدا دست تو را گرفته.

و نمی گذارد که زمین بخوری مگر آنکه خودت دست او را رها کنی.

هر شکستی باید مقدمه ای برای پیروزی باشد.

در لحظه ضعف وناتوانی , از خالق مطلق توانایی بخواه.

هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.

در لحظه کار، به خدا تکیه کن.

او محکم ترین تکیه گاه و پشتیان است. هرکاری را با نام او شروع کن.

بکوش , پشتکار داشته باش , سپس همه چیز را به او واگذار کن.

خداوند فرمود : حرکت از تو برکت از من.

در لحظه تاریکی , با نور کلامش دلت را روشن کن.

و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.

در لحظه پریشانی , به خدا پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است.

در لحظه دلتنگی , با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.

[ چهارشنبه 11 آبان 1390 ] [ 10:46 ] [ خزر ]

اینم یه آهنگ اسپانیایی از جنیفر لوپز و مارک آنتونی که خیلی قشنگه ... ترجمش هم به فارسی می شه دوستم نداشته باش ...

امیدوارم خوشتون بیادددددددددددددددددددد ...

Jennifer Lopez feat Marc Anthony -No Me Ames mp3 download  
اینم متن آهنگ که شرمنده دیگه ترجمه نکردم:

No me ames

Dime porque lloras
De felicidad
Y porque te ahogas
Por la soledad
Di porque me tomas
Fuerte asi, mis manos
Y tus pensamientos
Te van llevando
Yo te querio tanto
Y porque sera
Loco testarudo
No lo dudes mas
Aunque en el futuro
Haya un muro enorme
Yo no tengo miedo
Quiero enamorarme
No me ames, porque pienses
Que parezco diferente
Tu no pienses ques es lo justo
Ver pasar el tiempo juntos
No me ames, que comprendo
La mentira que seria
Si tu amor merezco
No me ames, quedate otra dia
No me ames, porque estoy perdido
Porque cambie el mundo, porques es el destino
Porque no se puede, somos un espejo
Y tu asi serias lo que yo de me reflejo
No me ames, para estar muriendo
Dentro de una guerra llena de arrepentimientos
No me ames, para estar en tierra, quiero alzar el vuelvo
Con tu gran amor por el azul del cielo
No se que decirte, esa la verdad
Si la gente quiere, sabe lastimar
Tu y yo partiremos
ellos no se mueven
Pero en este cielo sola no me dejes
No me dejes, no me dejes
No me eschuches, si te digo "no me ames"
No me dejes, no desarmes
Mi corazon con ese "no me ames"
No me ames, to lo ruego
Mi amargura dejame
Sabes bien, que no puedo
Que es inutil, que siempre te amare
No me ames, pues te hare sufrir
Con este corazon que se ileno de mil inviernos
No me ames para asi olvidarte de tus dias grises
Quiero que me ames solo por amarme
No me ames, tu y yo volaremos
Uno con el otro y seguiremos siempre juntos
Este amor es como el sol que sale tras de la tormenta
Com dos cometas en la misma estela
No me ames
No me ames
No me ames
No, no me ames
No me ames
No me ames
No me ames
[ چهارشنبه 4 آبان 1390 ] [ 17:10 ] [ خزر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گفتم در دلم امید نیست،
گفت هرگز از رحمتم ناامید مباش (زمر 53)

گفتم احساس تنهایی می کنم،
گفت از رگ گردن به تو نزدیک ترم (قاف 16)

گفتم انگار مرا از یاد برده ای؟،
گفت مرا یاد کن تا یادت کنم (بقره152)

گفتم در دلم شادی نیست،
گفت باید به فضل و رحمتم شادمان شوی (یونس 58)

گفتم تا کی باید صبر کنم؟،
گفت همانا یاریم نزدیک است (بقره 214)

و چه کسی از او راستگوتر ؟؟؟ (نساء 87)
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 75911